بخند...

کم کم تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست

و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.

اینکه عشق تکیه کردن نیست

و رفاقت، اطمینان خاطر

و یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستند

و هدیه ها، عهد و پیمان معنی نمیدهند.

 و شکستهایت را خواهی پذیرفت

سرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای باز

با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه

و یاد میگیری که همه ی راههایت را هم امروز بسازی

که خاک فردا برای خیال ها مطمئن نیست

و آینده امکانی برای سقوط به میانه ی نزاع در خود دارد

کم کم یاد میگیری

که حتی نور خورشید میسوزاند

 اگر زیاد آفتاب بگیری.بعد باغ خود را میکاری

 و روحت را زینت میدهی

به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

و یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی...

که محکم هستی... که خیلی می ارزی.

 و می آموزی و می آموزی

با هر خداحافظی

یاد میگیری ...

پ-ن

میام اما برای پست های بعدی بدون سانسور میام

/ 5 نظر / 24 بازدید
فري

وااااااااااااااااااااااااااای که چقدر متن قشنگتو دوس دااااااااااااااااااارم عسیسم[ماچ] ممنون که پست گذاشتی اونم به این جیجری... خصوصیتم بچک عشق من[ماچ][بغل][قلب]

فري

جون فری دیروز هم سر نزدم یه ذره ناخوش بودم... وگرنه بی معرفت نیستما[بغل]

فري

سلاااااااااااااااااااااااااااام جینگیلی 4شنبه خوش و تپل جون فری کامتو ساعتها بعد از ثبت شدنش دیدم!!![خجالت] امروز بی صبرانه منتظرتم عزیز دلم[بغل][ماچ]

فري

سلام جینگیلی فری بعد از چند روز حمالی اومد دوباره[بغل][ماچ] اگه من سر نزدم یه وقت تو نیای ها[قهر] ای بزنم بترکونمت[قلب]

فري

مشق من با داستانکی از فریت به روزه... بدو بترکون[بغل][ماچ]